ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

اولین پست سال 1393

سلام پسر از گل بهترم سال نو مبارک ...سال نود دو برای ما بهترین سال بود ،سال ورود تو از بهشت به آغوشمان بود...و سال نود وسه و سال های آینده بهترین خواهند بود زیرا که تو در آغوشمان و در کنارمان هستی. تو خانه یمان را پر کردی از عطر صدایت و چه شادمانه فریاد میکشی و ما را به زبان کودکانه ی خود صدا میزنی. . . عزيز دلم خيلي دلم برا وبلاگت تنگ شده بود.ما یه مسافرت 10 روزه به همراه عزیز جونینا داشتیم که خدا رو شکر خیلی خیلی بهمون خوش گذشت. انشالله در پست بعدی حتما مینویسم. آخه پر از عکس و خاطرست. عزیز دلم منو بابایی بهترین تحویل سال رو داشتیم و اونم به خاطر حضور گرم شما بود عزیزم. راستی عشقم این هم عکس سفره هفت سین. ...
18 فروردين 1393

آخرین پست سال13932

سلام عزیز دل مامان.این آخرین پست سال 1392. گل نازم برات بهترین ها رو از خدای مهربون میخوام و انشالله سال 93 سال خوبی برات باشه. گلم خیلی خوشحالم آخه اولین سال تحویلیه ک سه نفری هستیم.البته سال 92 هم سه نفری بودیم شما کوچولو بودی و تو دلم.............. یادش بخیر شیرینی و شکلات میخوردم و شما هم شیطنت میکردی. از روی مانتو هم تکونای خوشگلت دیده میشد و کلی حال میکردم چه ذوقی داشتم برای درست کردن سفره هفت سین با سه تا ماهی امیررضا ما 27 اسفند انشالله حرکت میکنیم به سمت مشهد و سال تحویلو با عزیز جونینا هستیم...برای همین زودتر هشت ماهگیت رو تبریک میگم و خیلی خوشحالم ک هشت ماه از بهترین روزا و شبهامو گذروندم...خوشحالم که هشت ماهه ،غیر...
25 اسفند 1392

هوراااااا اولین تجربه ی امیررضا

سلام گل نازم. هوراااااااااااااااااااااا هورااااااااااااا امیررضای نازم امروز هوراااااا شده.. آخ جونم مامان فدای پسرش بشه.خیلی عاشقتم خیلییییییییی. امروز در تاریخ ١٧/١٢/١٣٩٢شنبه ساعت 6:5 دقیقه شما دست منو گرفتی و فرو کردی تو دهنت. و من یه چیزی احساس کردم  در هفت ماه و بیست و دو روزگیت عزیزم با هر ترفندی بود دهنتو باز کردم و دیدم یه مروارید خوشگل از دل صدف زده بیرون وااای اینقد شاد شدم که نگو و نپرشس. بلند اینو برات خوندم و تو هم جیغ خوشحالی سر دادی نفسم:   امیررضا داره یه دندو ن قند میخوره از قندون فرشته ای مهربون براش آورده دندون   دندون پیشین مرکزی سمت راستت ن...
19 اسفند 1392

عشق بابا.....

ثمره عشق ما امیررضا 7 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 11 دقیقه و 50ثانیه سن دارد. سلام گل باقالی. چطوری؟ خووووب از خودت بلا بازی در میاری. این چند روز شما آقا تر از قبل شدی.مثلا میشینی با فاصله روبروی tvو خیلی خوشگل tvمیبینی و بازی میکنی.   و اصلا به من کاری نداری.البته منم گاهی میام و بهت سر میزنم و قاطیه بازیت میشم که شما هم استقبال میکنی. میزنم شبکه پویا و عاشق یکی از پیام بازرگانی هاشی و در هر حالتی باشی و به هر کاری مشغول باشی با شنیدن این صدا چشمای نازتو میدوزی به tv و نگاه مکینی و گوش میدی. دیگه اینکه عاشق موبایلی و من که موبایلمو بهت نمیدم آخه اصلا دوس ندارم به موبایل عادت کنی ولی بجاش بابا محمود وقتی از س...
16 اسفند 1392

ماجرای چهار دست و پا کردن آقا پسرم

سلام عزیز دلم.   دیگه خیلی قشنگ میشینی...البته ما برای احتیاط بالش دورت میذاریم . در تاریخ28/11هم شروع کردی به گفتن لا لا لا . من گفتم چه جالب لالا امیررضامیگه ولی فهمیدم این لالا گفتنت دلیل داره....بله من هر وقت میخوام شما پسر نازمو بخوابونم میذارمت روپام و شروع میکنم به لالایی خوندن.و زمانی که خیلی خسته ای ولی دست از بازی و شیطنت هم برنمیداری کلافه میشی و شروع میکنی با حالت گریه لا لا لا.یعنی منو بذار رو پات و لالایی بخون...و این کارو که میکنم دو دقیقه بعد لالایی !!!! خیلی جالبه شبا موقع خوابوندنت شما رو تشک خودتی و من هم رو یه تشک جدا ولی این دوتا رو میچسبونم به هم . وقتی خوابت برد شروع میکنی به غلت زدن.وا...
6 اسفند 1392

شیطتنهای یک پسر6ماه و 23روزه و 16 ساعته و 4 دقیقه و 2ثانیه

  تو که باشی بس است مگر من جز نفس چه میخواهم ؟؟؟       پسرم تو ٢٠٤روز پیش مرا مادر کردی آری از همان زمان که وجودت را به من ثابت کردی 29آبان91...مرا لایق مادر بودن کردی و پدرت را لایق پدر بودن....من مادر هستم مثل تمام مادر های دنیا ، پر از نگرانی و تشویش از فرداهایت.پر از دلهره از همین ثانیه های در راهت........آری من مادر هستم، تو قلب کوچک من هستی،همان قلبی که در وجودم بود و همسایه ی دیوار به دیوار دلم،و اکنون قلبت بیرون از سینه ام در حال تپیدن است........... پسرم...
19 بهمن 1392

اولین دَدَ گفتنت عزیزم

سلام عمرم ،.دوتا امتحانمم به سلامتی دادم و دیگه تموم شد تا ترم جدید،از آتلیه که اومدیم خونه من اینقد بی حال شدم که حد نداشت حتی نتونستم پشت ماشین بشینم و تا دانشگاه برم،آخه تب و لرز داشتم . خیلی بی حالم تموم بدنم درد میکنه،و میترسم شما هم از من مریضی بگیری . میدونی خیلی سخته تو جلوی روم باشی و من ازت بوسه نگیرم یه گوشه از خونه یه مجسمه سگ داریم وگذاشتمش روبروی تو تا ببینم چکار میکنی...خیلی خیلی جالب بود ،قدرت خدا رو بگردم،راسته که میگن خدا علم به هر چیزی رو در وجود انسان قرار داده ،با احتیاط به سگ منظورم هاپویه دست میزدی و بعد هم پا به فرار میذاشتی خیلی بامزه بود میومدی سمت من قربونت بشم .بس که کنجکاوی با تموم اینکه میتر...
11 بهمن 1392

مامان عاطفه ی پر حرف

ثمره عشق ما امیررضا تا این لحظه 6ماه و 12روز و 15ساعت و 0دقیقه و40 ثانیه سن دارد   سلام شیطون بلا. خوبی؟چقدر بلا شدی نفسم،فقط دنبالتیم،اینقد ناز میخزی و باید تو رو از تو اتاق و گوشه موشه ها پیدا کنیم. چند روز پیش منو تو تهنا بودیم و من شما رو سرگرم اسباب بازی هات کردم و تندی رفتم دستشویی،وقتی اومدم ازت خبری نبود و پاهای خوشگلتو دیدم که داری پایین بالا میکنی،میدونی کجا بودی؟؟؟؟رفته بودی تو اتاق و فقط پاهات دیده میشد.الهی قفونت بشم من اگه تو نبودی ما میخواستیم چجوری ثانیه هامونو پر کنیم نفسم. فقط و فقط با بابایی مشغول بازی با شماییم نمیتونیم دو نفری باهم صحبت کنیم تا میشینیم کنار هم میخزی مثه ماار و میای و داد میزنی،ای...
7 بهمن 1392

اولین دسته گل مامانی و پسملی

  سلام گلم.30/10بردمت بهداشت و دکتر بهداشت زیاد از وزنت راضی نبود. خلاصه اینکه گفت یکی دو هفته دیگه دوباره بیا قد 72                   وزن8500 خیلی ناناحت شدم.آخه بس که بلا شدی و بیشتر دنبال صدایی.خلاصه اینکه گفتم فرنی رو بدون شکر میدم گفت نه شکر بریز تا وزن بگیره توی سوپشم کمی آرد بریز. نمیدونم این کار درسته یا نه.آخه من همیشه میگم نی نی که تازه بدنیا اومده به هیچ مزه ای عادت نداره و فرنی بدون شکرهم میخوره و واقعا هم همینطور بود ولی بهداشت گفت شکر بریز و وقتی شکر میریزم هم زیاد نمیخوری تف میکنی بیرون. پسرم به خاطر امتحانام قرار بود ...
4 بهمن 1392